دلم تنگ است . .
-
تاریخ: 1402/10/13 ساعت: 17:24
دلم تنگ است این شبهایقین دارم که می دانیصدای غربت من رااز احساسم تو می خوانیشدم از درد تنهاییگلی پژمرده و غمگینبیا ای ابر پاییزیکه دردم را تو می دانی . . . Adblock test (Why?)
-
تاریخ: 1402/10/13 ساعت: 17:24
نگفتم برات، روم نشد یعنی. از وقتی این یارو جدیدیه اومد، این دلبر جدیدت رو میگم، هی سخت گذشت به من. هی رفتم اومدم دیدم وایساده دَمِت، داره حرف میزنه، داری براش میخندی. چشات داره میخنده براش. قشنگی وقتی میخندی، خیلی قشنگی. واسه ما که فقط اخم داشتی .... یه روز دیدم نه دیگه نمیشه، صبح تا شب شب تا صبح یه...
بازگشت
-
تاریخ: 1402/10/9 ساعت: 7:33
با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیزبعد از سالها با کمک یه دوست عزیز تونستم به وبلاگم سر بزنم و پیامهای پر از مهرتون رو ببینم خیلی خوشحالم که در این مدت غیبت تقریبا طولانی به یادم بودید و فراموشم نکردید با دیدن تک تک پیامهاتون اشک شوق در چشمام حلقه زد و قلبم پر از شوق و اشتیاق شد از صمیم قلب از هم...
عشق یعنی
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 19:39
عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شوی عاشقش باشی ، برایش هر لحظه رویایی شوی راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی عشق یعنی با نگاهت روی او را ناز کن عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود باکی از آتش نداری و اهورایی شوی
یٰا حُسِیْن (ع)
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:51
یٰا حُسِیْن(ع) مرغِ دل را بہ هوٰای حَرمَت پر مےدَهم من بہ عشق دیدن آن گُنبدِ زیبای دوسٺ یک سلام از راه دور بر ابن الحِیدر مےدهم
وقتی شقایق مرد
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:47
وقتی شقایق مرد ، گلهای باغ همه ماتم گرفتند و از جویبار خواستند برای گریستن ، به آنها چند قطره آب قرض دهد . جویبار آهی کشید و گفت : آن قدر شقایق را دوست داشتم که اگر تمام آبهای من به اشک تبدیل شود و آنها را برای مرگ شقایق بریزم ، باز هم کم است... گلها گفتند : راست می گویی ، چگونه ممکن بود با آن همه ز...
قصه عشق
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:47
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم ، چه اتفاقی افتاد ؟!! اصلأ بگذار از اول برایت بگویم... قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ... بعد از آن دو استکان چای ...
اگر تو صدایم کنی....
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:47
با تمام دنیا قهرم .......!! اما اگر تو صدایم کنی.......؛ ""برمیگردم "" .وبا همان حماقت و سادگی ام می گویم........"" جانم "" .من اینم ....... .راحت دل می بندم ...... . دیر فراموش می کنم ...... .زود می شکنم...... .به اشتباه وابسته میشوم.....!! . "ساده ام " می سوزم به پای سادگی ام........!! . "صبورم " ...
"" ﺧـــــــــــــُﺪﺍﯾـــــــــــــﺎ ﺣـــﺎﻟـــَﻢ ﺧـــــــــــــﻮﺏ ﺍﺳـــــــــــــﺕ "" ﻭﻟــــــــــﯼ
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:47
ﺩﻟﻢ ﭘُـــــــــــــﺭ ﺍﺳﺖ .... ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ " ﻧﻤﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ " ﺣﺎﻟــــَﻢ ﺧﯿﻠــــــــــﯽ ﺑﺪﺍﺳــــــــــﺖ ...!! ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ''ﯾــــــــﮑــــــــﯽ'' ﻫﻤـــﻪ ﯼ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑــــــﻤــــﻦ ﺍﺳـــــــــــﺖ ﮐــــــــــﻪ ﺣﺎﻟـــﻢ "" ﺧـــــــــــــﻮﺏ"" ﺑﺎﺷـــﺪ ... ﻭ ﺁﻥ " ﯾـــﮏ ﻧـــﻔـــﺮ " ﺑﺮﺍﯼ ﺧـــﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﮐـــــــــــــﺎ ﻓــ...
نباشي ميميرم
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:47
چه حسه خوبيه ... شبا موقع خواب عشقت سرشو بذاره رو دستاي مردونت... با موهاش بازي كني ... چشماشو ببوسي ... آروم آروم تو بغلت خوابش ببره ... ولي تو هنوز بيداري ... دوست داري فقط نگاش كني ... همينطوري كه داري نگاهش ميكني ... اشكات سرازير بشه ... تو دلت پيش خودت بگي ... #نباشي_ميميرم .... :)
اسیر عشق
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:47
خودت بردار قلبم را برو بازار زرگرها بگو از حس من بر خود و آن را خوب قیمت کن تو که هر رقص موهایت کند محشر به پیش من بیا امشب بکش ما را ولی صبحش قیامت کن اسیر عشق تو گشتم دلم در بندت افتاده چو قانون ژنو ای گل تو با من در اسارت کن برایم در زمین داری خدایی می کنی ای گل دعای بوسه ی من را بیا یک شب اجابت ...